روز کارگر - تاریخ: 1398/4/14 ساعت: 21:42
گاهی نام گذاری روزها چقدر بی معنی است وقتی در روزی که اسمش در تمامی تقویم های دنیا به نام تو است کتک می خوری و اسیر می شوی این جا قرون وسطی جاریست به جرم اعتراض به حقی که ناحق شده است می زنند و می برن
تن های، تنهای تنها - تاریخ: 1398/4/14 ساعت: 21:42
این منم این تویی!!!این تمام آن چیزیست که تن آدمی می نامندش،بعد از گذر از تمامی دالان های بی سر و ته دوار.آن گاه که تمام کارخانه های پارچه بافی ،درهایشان را ببندند و کارگران در خانه های اجاره ای شان،
باد می امد... - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
زنی کنار دریا ایستاد بود.دریا در دلش شور افتاد. قایقی از دوردست می آمد.زن در خواب هایش این لحظه را دیده بودباد می آمد.خورشید پشت ابرها پنهان شد،!موهای زن چون شلاقی صورتش را نوازش می کرد.زن خواب این لح
سکوت - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
از اغاز جهان سکوت بودجهان هبوط کرد و کلمه به وجود امدو سکوت نشست مابین تمام کلمه هادر موسیقی نت شدنت سیاهدر ضرب ضرب صداها رقصیدو انسان سکوت را فهمید در عمیق ترین زوایای تنهاییش به جای چینش هزاران واژه سکوت را فریاد زدو اینچنین شد که قبل شروع هر آواییمضطرب میشوی که باید بگویی یا لب فرو بری سکوت قبل ک...
بانوی عمارت - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
حس می کنم سالهای زیادی دیر به دنیا آمدم.این جا که هستم برایم همه چیز٬ همه کس غریبه است.این جا همه چیز عریان است.من از عریان بودن می ترسم.کاش زمان میرفت به عقب! درست آن جا که در عمارت قاجاری روبنده ام
شب یلدا نوستالوژیک - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
یادمه خیلی سال پیش از این بود اون سالی که برف خیلی خیلی می بارید اونقدر که تا زانو هامون تو برف فرو می رفت.از این چکمه پلاستیکیا قرمزشا داشتم همه ی بچه ها بیشتر مشکی این چکمه ها را داشتند و قرمزش حکم
تو هم با ما نبودی - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
میان ما هزاران پنجره کور و بی حوصله ایستاده است.پنجره هایی که عبور هیچ اشعه نوری را بر نمی تابندبین ما هزاران فرسنگ راه است پر از سنگلاخ پر از شن های چند ضلعی تیزو کفش هایی که پاره است ،از بس تمام را
راننده اتوبوس شبانه - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
بوی گازوییل اتوبوس و عرق بدن مسافرا و ادکلان مونده شده بدجور توی ذوق میزد. پیش خودم هی غر می زدم کی راه میفته پس ؟ پسری داشت ساک ها را تو صندوق بار جا می داد از بس بهش گفته بودم وسایل من برای جهیزیه ا
یک بشقاب جگر اضافه - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
بوی پیاز داغ خانه را پر کرده بود گرسنه بودم و با ولع و حرص داشتم جگرها را خرد میکردم. چاقو خوب نمیبرید یکی دوبار دستم را جای جگرها بریده بودم و به رنگ قرمز خون روی جگرهای قهوهای نگاه میکردم. مگر
کرگدن پوست - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
گاهی فکر می کنم پوست ادمی چقدر هر سال کلفت تر می شود. مانند پوست کرگدن ها ،وقتی میانسال می شوند! هرچقدر ضربه ها قوی تر می شوند پوست جدیدی آرام پوست می اندازد٬تا جایی که تمام روزنه های وجودت بسته شوند.
صندوقچه زیر بالشت - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
تو را دوست داشتم از کی؟ درست نمی دانم شاید سال ها پیش ،شاید هم خیلی پیش تر از سال ها. فکر کنم آن موقع که دیدمت موهایت بلند بود قدت نیز هم. دوستت داشتم بی هیچ دلیلی،اسمش را نمی شود عشق گذاشت، عشق سرد
لشگر قرمز - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 1:42
همیشه با خودم فکر می کردم کسانی که از بدبختی ها و دردهاشون عکس می گیرند چه ادم های عجیبی می تونند باشند، فکر کن درد بکشی و همزمان دوربینت را روشن کنی تا عکس بگیری و احیانا کمی صورتت را کج و کوله تر بگ
شاسوسا - تاریخ: 1397/2/31 ساعت: 1:10
دست هایم را زیر چانه گذاشته ام و به دور دست های خودم خیره شده امشاسوسا در من حلول کرده استارام صامت بی صدا بی طرح بی رنگخطوط آبی کلمات هر لحظه کمرنگ تر می شودگویی قرار است برای همیشه زیر خروارهای خاکستری بهانه ها مدفون شوندبرای نویسنده ای که جز کلمه ها چیزی در بساط ندارد این یعنی نقطه صفر در ته اخری...
بهانه خواب - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 20:05
شب ها خوابش نمیبرد چیزی سنگین روی سینه اش سنگینی میکرددیاز پام ها هم جوابش کرده بودندحمام گرم شیر سرداهنگ های بی کلامهمه تیرشان به سنگ خورده بودتا یک شب از پشت سیم های پیچ در پیچ تلفن کسی برایش لالایی خواند وهمه شب هایش خواب الود شد...رهاLet's block ads! (Why?)
خاطره، حلوا ،اشک - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 20:05
چند روز می شد که برنده های مسابقه حفظ ال یاسین را توی بیلبورد مدرسه زده بودند. طبق معمول نفر اول بودم اصلا این نفر اول شدن یک مرض افتاده بود به جونم پ
رها - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 20:05
رها ست دیگرگاهی هوای رهایی می زند به سرشمی رود پشت تپه های پاییزیقائم می شودقائم باشک را هم دوست ندارد اصلافقط قائم، بی باشک.بعد خودش خسته می شودهمه ک
شانه - تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 12:24
موهایم را شانه میزدمگره شده بودگوش هایم صداهای رعب اور می شنیدصدایی شبیه فرکانس های بمب های ناکازاکیچشمانم فیلم ترسناکی را شاهد بود که امیدی به ختم خیر شدنش نبودترس واژه حقیری است برای بیان کردنموهایم را شانه میزدمنصف گره ها باز شده بوددهانم بسته شده بودانگار کلمه اختراع نشده بودقرنیه های چشمانم روی...
قربانی - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 5:21
Raha:اگر من جای ابراهیم بودم اگر خدایان برایم هر روز طبق های مائده میفرستادنداگر هر شب مرا به لالایی موتزارت مهمان میکردنداگر هر عصر کنار حیاط کوچکم مرا به فنجانی قهوه دعوت میکردنداگر بهشت را با همه ی بزرگیش پشت قباله ام میزدندحتی اگر اتش را برایم گلستان میکردندپای تو که به وسط می امدپایم که هیچ دست...
هذیان نوشت های نیمه شبی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:57
هذیان نوشت های نیمه شبی این چندمین شبی است که خوابم نبرده استچندمین شبی که تمامش را نشسته امراه رفته امکتاب خوانده اماینستا چک کرده امزیر لب اواز خوانده امدستگیره یخچال را با وسواس پاک کرده امحتی دسشویی و حمام رابا جوهر نمک برق انداخته امولی نخوابیده امیعنی خوابیده ام ولیتا چشمانم را بسته امکابوس دی...
فال قهوه - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:57
فال قهوه هر روز بعد نوشیدن قهوه فنجان قهوه ام را پایین و بالا میکنمسر و ته میکنممیچرخانمتا از لابه لای شرابه های سیاه طرحی بببینم طرحی که شاید تلخی قهوه ام را کمرنگ کند شاید مثل طرح یک قلب کوچک که دلتنگیت را تفسیر کنمیا شاید مثل طرح یک جاده پیچ و خم دار کوتاه که همین روزها امدنت را مژده دهمشاید مثل ...

برچسب‌های مرتبط

دلشوره و اضطراب | دلشوره بی دلیل | دلشوره به انگلیسی | دلشوره دارم | دلشوره داشتن به انگلیسی | دلشوره شاهرخ | دلشوره های من | دلشوره چیست | دلشوره مهدی یراحی | هیچی نگو فقط سکوت کن