زنی کنار دریا ایستاد بود.
دریا در دلش شور افتاد.
قایقی از دوردست
می آمد.
زن در خواب هایش این لحظه را دیده بود
باد می آمد.
خورشید پشت ابرها پنهان شد،!
موهای زن چون شلاقی صورتش را نوازش
می کرد.
زن خواب این لحظه را هم دیده بود٬
خواب لحظه های بعد را هم...
چشمانش را بست نفس بلندی کشید و دریا را در آغوش گرفت.
محکم
بی هراس
چون کودکی گریان؛ مادرش را
دریا آرام گرفت...
قایق همچنان از دور دست
می آمد.
زن با موهای بلند مشکی اش
به سرز
مین خواب ها رفت
رد پاهای شنی اش را هم آب برد.
باد می آمد....
برچسب:
نویسنده: سپیده صالحپور
تاريخ: جمعه
24 اسفند
1397 ساعت: 1:42