خرید بک لینک
هذیان نوشت های نیمه شبی

این چندمین شبی است که خوابم نبرده است
چندمین شبی که تمامش را نشسته ام
راه رفته ام
کتاب خوانده ام
اینستا چک کرده ام
زیر لب اواز خوانده ام
دستگیره یخچال را با وسواس پاک کرده ام
حتی دسشویی و حمام را
با جوهر نمک برق انداخته ام
ولی نخوابیده ام
یعنی خوابیده ام ولی
تا چشمانم را بسته ام
کابوس دیده ام
همان کابوس همیشگی
کسی در را باز میکند
چراغ روشن میشود
صدای پا می اید
کسی نزدیک میشود
انقدر نزدیک که صدای نفسش را میشنوم
میخواهم چشمانم را باز کنم
نمیتوانم
روی هم فشارشان میدهم
میدانم خواب میبینم
ولی ابعاد حقیقت در اطرافم پرسه میزند
چشمانم را فشار میدهم
نمیبینم
سعی میکنم از پشت پلک ها ببببینم
تنها سایه محوی میبینم
از لبانی بدون چهره که بالای سرم
مرثیه میخوانند
میترسم
از او نه
از خودم میترسم
که چهره اش را دیگر ازیاد برده ام
از خواب میپرم
دنبالش میگردم
التماس میکنم
برگرد
حداقل چهره ات را نشان بده
کسی نیست
شیوا از خواب میپرد
مضطرب نگاهم میکند
برایش تعریف میکنم
میگوید جن است
بسم الله بگو خودش می رود
نمیترسم
با خود فکر میکنم
جن نمیتواند اینقدر بی رحم باشد
که بی سروصدا بیاید
مرثیه بخواند و برود
وکل شبهای مرا مرثیه دار کند
این چندمین شبی است که خوابم نبرده است

چندمین شبی که تمامش را نشسته ام...

رها

چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ | 4:37 | رها | |


برچسب: هذیان,نوشت,های,نیمه,شبی, نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:57

صفحه بندی