پرواز ۶۵۶ ایران ایر - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:57
هیس خوب گوش کن بببین! صدای سکوت پیچیده در هیاهوی صداها به چه صدای مواجی بدل شده گوش کن میشنوی؟ کودکی دارد از پستان های مادرش شیر میخورد صدای ملچ ملوچ دهان پر از شیرش از هزاران کیلومتر در بعد سیاه تاریخ به گوش میرسد گوش کن میشنوی؟ مردی به ارامی قولنج انگشت دستش را میشکند تیلیغ! و به حلقه ای که قرار ا...
دنیای دخترانه ها - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:57
Raha:دخترکم روزت مبارکهرچند دختر بودن جرم است در سرزمین منجرمی نابخشودهاین را هم تو میدانیهم منهم مادربزرگهم تمامیزنانی که روزگاری در دنیای دخترانه ها بوده انددخترکم دخترکان سرزمین من به هزاران گناه ناکرده مظنونندمظنونین همیشگیدوست داشتم تو استثنا باشی تو ادامه دهنده این حلقه نامبارک نباشیولی خیلی و...
رویا - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:57
چه خوب است که رویاها هستندچه خوب است که میتوان هنوزوسط گریه های ممتد بی بهانهپلک های خیس را بستو رفت به دنیایی که مرز خواب و بیداری استرفت به کلبه ای چوبی وسط جزیره ای متروکدور از همه صداها ادمها بحث ها جدال هادور از همه چیز و همه کسفقط دریا فقط باران فقط سکوت فقط کتاب فقط صدای ممتد گرامافون قدیمی خ...
دردهای عزیز - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:57
دردهای عزیز در زندگی دردهایی هست که قابل گفتن نیستند دردهایی کاملا موذی و کاملا عزیز دردهایی که جنسشان با دردهای دیگر بسیار متفاوت است دردهایی که به ناله ات می اندازد و لالت میکننداین دردها را کسی نه می بیند نه می شنود نه حتی میشود به کسی فهماندشاید وسط یک شادی شیرین سراغت بیاید و مجبورت کند با دهان...
خواب گس - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:57
همه ی خواب رفتن ها یک طرفخواب دیدن ها یک طرف همه ی خواب دیدن ها یک طرف خواب ترسناک دیدن ها یک طرف همه ی خواب ترسناک ها دیدن یک طرف صدای نفس های وحشت زده خود را شنیدن یک طرف همه ی نفس های وحشت زده خود را شنیدن یک طرف با زجر از خواب پریدن ها یک طرف همه ی با زجر از خواب پریدن ها یک طرف اغوش کسی را برای...
انتظار - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
ومن هنوز چشم انتظار امدنتچشم به دریا میدوزم میدانم روزی از پشت موج ها می ایی وماهیان گمشده در تور ماهیگیران را به شب نشینی امواج خواهی برد وان گاه خورشید از پس چشمانت طلوع خواهد کرد وماهیان اشک هایشان را از دریا پس خواهند گرفت وکسر پنج پنجم جایگزین کسر یک پنجم تمام اب های شیرین زمین خواهد شد
رویاها - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
رویاهایم را شخم میزنمرویاهایی که کاشته بودمشان برای روز مبادا رویاهای نابارور رویاهای شته زده رویاهای زیر پا له شده رویاهای معصوم و کودکانه مردم گندم میخواهند نه رویا رویاها رو دسته میکنم روی شانه می اویزم روز مبادا امروز است ولی.... زمان رویا گذشته است من نیز گندم میخواهم دسته های طلایی رویا ه
دستهایت را به من بده - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
گفتی در اقیانوس خانه ای بسازیم پر از صدف پر از مرجان سقف خانه مان مملو از ستارهای دریایی روزها ازاد شنا کنیم قعر اقیانوس را و شبها از زیر اب تلالو ماهتاب را به تماشا بنشینیم من میترسم دست هایم را بگیر اینجا سیاهتر از چیزی است که فکر میکردم سرعت نور چه انحنای کندی دارد نهنگ های سیاه رو بببین چگونه
بستنی شور - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
زنگ مدرسه خورده بود دخترا تند تند و قهقهه زنان داشتن از مدرسه بیرون میومدن ، لیلا ولی یه گوشه حیاط کنار ابخوری تنها وایساده بود یه دویستی پاره رو توی دست عرق کرده اش فشار میداد دلش شور میزد حس تهوع داشت بدش نمیومد بره تو دسشویی و لقمه نون پنیری که زنگ دوم خورده بود رو بالا بیاره ولی میترسید، شنیده
صفحه تلگرام انلاین راس ساعت خشم - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
ساعت چند ساعتی بود که از نیمه شب گذشته بود علی طبق معمول مشغول وب گردی های شبانه اش بود سالها بود که عادت کرده بود چراغ ها که خاموش میشد دنیای جدیدی برای خودش دست وپا کند دنیایی پر از شعر و قصه و موسیقی و بحث هایی که گاه به صبح میکشید دنیای نیمه شب برایش از دنیای روز روشن تر و شیرین تر بود دنیای
مرا ببوس - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
مرا ببوس در عمق تنم شنا کن از جنگل های جنگ زده بی سر بگذر از مرداب های بی سرانجامی از ویتنامی که کودکانش سالهاس با کاسه ای زخمی دنبال واژه هایی که نان شوند سرگردانند مرا ببوس بگذار تنم اتش شود یک سر و پشت این شعله های سرکش بی اعتماد شعله های شهوتناک کوره های داغ هلوکاست را نظاره کن که چگونه یه
ظرف عزیز شکسته من - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
گاهی ظرفی را اینقدر دوست داری که خیال نداشتنش ناراحتت میکند ان را در بالاترین جای طاقچه قرار میدهی توی بوفه بلندترین و مستحکمترین جارا برایش در نظر میگیری درش را قفل میکنی تا دست اغیار به ان نرسد.غذایت را در ظرف هایی که دوست نداری میخوری ظرفهایی که امتحان گرمای ماکروویو و سرمای فریزر را پس داده اند
پیامبری در حوالی سی و چند سالگی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
پیامبری در حوالی سی و چند سالگی زنی در حوالی سی و چند سالگی ام که ادعای پیامبری میکنمتنها چند سال زودتر از مردانی که قرن ها پیش به پیامبری رسیده انددر دستانم نه تازیانه ای استبرای هدایت گوسفنداننه در دهانم نی لبکی که گرگ ها را بنشاند بر جاینه عصاییدارم که نیل را شقه کندنه هارونی که به ان تکیه کنمن
مرثیه ای در وداع دوست - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 4:02
اه فرودگاهولش کنهمیشه اخر قصه های تلخ یا به قبرستون میرسن یا فرودگاهاه فرودگاهولش کنیادم نیست دفعه اول چجور سلام کردیم فقط یادمهتوی کلاس بودیم تو شیرینی تعارف کردی من گفتم ایشالا شادیاتون جبران کنیم خندیدی گفتم یه دوست دارم همیشه اینو میگه بعدشم دوتایی خندیدیم مثل خندیدنمون با چشمای خیس تو فرودگاه
دلشوره - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:31
دلم شور میزندمثل اینکه اتفاقی پشت در به انتظار نشسته استومن با لبهایی زخمی از گاز گرفتن مدام دندان هایموسوزش بیرحم ناخن های به ته رسیده امپیشاپیش حضور نامیمونش را بالا می اورمدلم شور میزند وهم زمان در دالان دلم کسی غریبه وناشناس لباس های چرک مرده اش را چنگ میزندومن از تمام نمک های دنیا بطور تهوع اور...
نگو سکوت کن - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:31
با من از دوست داشتن نگو وقتی هجی کردن حرفهایش را هم بلد نیستیوقتی نمیدانی دوست داشتن حتی چند نقطه داردبا من از دوست داشتن نگووقتی دوست داشتن هایت اینقدر سر به هواستکه در هیاهوی شب وروز گم می شود من لحن دوست داشتن ها را میشناسموتمام زیر وبم هایش را مانند خطوط کف دستانم از برمبا من از دوست داشتن نگوکه...
مفسد فی الارض معصوم - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:31
پدرم به بوی سیگار الرژی داشتسرفه اش می گرفتمادرم هم هر ادم سیگاری را مفسد فی الارض می دانستو پس از سالها ثمره تربیتشان زنی شدکه بغض هایش را با پک های سنگین سیگار فرو می دادو فریادهایش را با دود تلخ کنت به بیرون از سینه اش می راندزنی که در حرکت مواج دودها دنبال خاطرات نداشته اش میگرددو ریه های معصومش...
زن زندگی!!!!!! - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:31
چند وقتی است اینترنت پرسرعت ندارمچند وقتی است سر به فیس بوک هزار رنگ نزدمچند وقتی است ایمیل هایم را چک نکرده امچند وقتی است توی مسنجرها با کسی بحث نکرده امبرای رفیق های مجازیم شکلک وگل وخنده نفرستاده ام چند وقتی است از دنیا بیخبرم ودنیا از منروزی چند بار جارو میکشم خانه را چند بار تی میکشمچند بار تم...
من تو را گم کرده ام - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:31
تورا در خوابهایم گم کرده امهرچقدر چشمانم را به هم فشار میدهم وخودرا به لطف دیاپازم های 10 به خواب میزنم پیدایت نمیکنم قبل ترها سرم که به بالش می رسید پیدایت می شد خودت چشمانم را می بستی خودت برایم لالایی می خواندی خودت خوابهایم را به عمق میرساندی چند وقتی است درست از اون موقع که گم شدی خوابهایم سطحی...
شهیدی با چشمانی اشنا - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:31
دیشب تا حالا دارم به یه عکس فکر میکنم دقیق تر بخام بگم به چشمهای یه ادم توی یه عکس دقیق دقیق تر بخام بگم به چشمهای یه ادم مرده توی یه عکس یه ادم مرده توی یه عکس که تا پریروز زنده بوده این ادم یهویی بی دلیل ایقد برام دوست داشتنی شده که میشه تو خواب هم عمق چشماشو مرور کرد میشه چشمامو ببندم وتموم جزییا...

برچسب‌های مرتبط

دلشوره و اضطراب | دلشوره بی دلیل | دلشوره به انگلیسی | دلشوره دارم | دلشوره داشتن به انگلیسی | دلشوره شاهرخ | دلشوره های من | دلشوره چیست | دلشوره مهدی یراحی | هیچی نگو فقط سکوت کن