خرید بک لینک

مرا ببوس

در عمق تنم شنا کن

از جنگل های جنگ زده بی سر بگذر

از مرداب های بی سرانجامی

از ویتنامی که کودکانش سالهاس با کاسه ای زخمی دنبال واژه هایی که نان شوند سرگردانند

مرا ببوس بگذار تنم اتش شود یک سر

و پشت این شعله های سرکش بی اعتماد شعله های شهوتناک کوره های داغ هلوکاست را نظاره کن

که چگونه یهودی وار ضجه میزنند

مرا ببوس

و ببببین چگونه فسیل های هزاران ساله ام زیر خروارها رسوب حماقت به یغما میرود

و تفنگی میشود در دستان مردان بی ریشه بوکو حرام

و خون که دلمه میبندد روی تک تک شریان هایم

مرا ببوس

هیتلر وار همان قدر محکم

همان قدر بیرحم

مانند عقابی که برای اخرین بار شکارش را میبوسد تا مرزی بین رهایی و انحطاط نماند

مرا ببوس

و طپش های تدریجی قلبم را گوش کن که چگونه چون شادی کودکان بی سر حلب رو به سکوت میرود

سکوتی سرد که با گرمای هیچ اتشفشانی هم گرم نخواهد شد

مرا ببوس

بگذار چگوارا از پشت دود مواج ته مانده سیگار برگ اش

کوبای ازاد شده تنم را پس سالها اسارت در غل و زنجیر سنت ها ببیند

و به بوسه دخترکی فکر کند که شبی داغ در گوشش از مبارزه خواند

مرا ببوس

که صحرای ربع الخالی ام از بی کسی قرن هاست خودش را خنج میکشد و از حال میرود

مرا ببوس

گرم گرم با چشمانی که هزاران سال است محکوم به بیداری است

مرا ببوس که برای بوسیدن من به دهان نیازی نیست با چشمهایت مرا ببوس

خیس خیس

و بگذار تو را ببوسم با چشمانم

خیس خیس

ان گاه با زورقی بدون سقف پارو میزنیم تمام اقیانوس هایی را که ماهیانش بلورهای اشک خود را توک میزنند نه کرم های هوسناک درون طعمه قلاب ها را...

رها

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

صفحه بندی