خرید بک لینک
پیامبری در حوالی سی و چند سالگی

زنی در حوالی سی و چند سالگی ام که ادعای پیامبری میکنم
تنها چند سال زودتر از مردانی که قرن ها پیش به پیامبری رسیده اند
در دستانم نه تازیانه ای است
برای هدایت گوسفندان
نه در دهانم نی لبکی که گرگ ها را بنشاند بر جای
نه عصاییدارم که نیل را شقه کند
نه هارونی که به ان تکیه کنم
نه توان دارم خنجر بکشم بر گلوی فرزند
نه تاب پا گذاردن بر گودال اتش
پیامبری هستم مانند همه زنان سرزمینم
نه از مادری باکره زایده شدم
نه کوری را شفا داده ام
نه بر لبانم وعده بهشت و جهنمی است
نه راه های اسمان را بلدم
تنها جیبی دارم در کنار لباسم مملو از ابنبات های کوچک دلتنگی
و سینه ای مالامال
از دوست داشتن های رنگی یواشکی
در دستانم بادبادکی است برای پرواز برای رهایی برای اغاز
بر لبانم طرح هزاران خنده ای است
بی مهابا
بی وحشت از تمام پایان های گریه دار
در چشمانم تلالو نوری است انعکاس شده از شبکه های تاریک عصیان
من زنی هستم در استانه سی و چند سالگی که شانه هایم تکیه گاهی است محکم
برای کسانی که از بی کسی در خود مچاله اند
سینه هایم مامنی است گرم
برای کودکان گرسنه ای که مادران و پدرانشان ادعای باکره بودن داشته اند
سرم لانه پرندگانی است
که برای عشق دنبال سر پناه میگردند
و دستانم عصایی است بی منت
برای همه پیرمردان و پیرزنانی که راه رفتن هوایی شان میکند
من پیامبری مبعوث شده در حوالی سی و چند سالگی ام
ایا به من ایمان می اورید؟

رها

چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ | 1:8 | رها | |


برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

صفحه بندی