خرید بک لینک

گفتی در اقیانوس خانه ای بسازیم پر از صدف پر از مرجان سقف خانه مان مملو از ستارهای دریایی روزها ازاد شنا کنیم قعر اقیانوس را و شبها از زیر اب تلالو ماهتاب را به تماشا بنشینیم

من میترسم دست هایم را بگیر اینجا سیاهتر از چیزی است که فکر میکردم سرعت نور چه انحنای کندی دارد

نهنگ های سیاه رو بببین چگونه رقص کنان به ما خیره شده اند بوی خون شنیده اند

دستهایم را بگیر من از نهنگ ها نمیترسم گرمای خونم تنشان را به اتش میکشد نفرت را به رگ رگ خونم تزریق کرده ام اتششان میزند

دستهایت را به من بده من میترسم .دلفین های خاکستری در قراردادی شوم پشت ان صخره های سیاه تنشان را در قبال امنیتشان عاریه دادند هنوز مهر امضایشان خشک نشده بود که نهنگ ها دریدندشان وتن هایشان را بر تن کردند

دست هایم را بگیر من از دست های پشت پرده میترسم نگاه کن به دلفین ها و نیاز نوازش چشمانشان را نادیده بگیر که در پس این چشم های درشت و معصوم نهنگ های نشسته اند گرسنه تر از همیشه ان ها هم بوی خون را میشناسند

دست هایم را بگیر

نه

دستهایم را رها کن و دستانت را مهربانانه دور گردن بفشار پایانم را خودم رقم خواهم زد لذت دریدنم را به نهنگ های سیاه و دلفین های خاکستری متظاهر نخواهم داد

دست هایم را بگیر پیش تو ارام خواهم مرد

دیگر نمیترسم

دست هایم را رها کن

اقیانوس مرگانش را به خشکی باز پس خواهد داد

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

صفحه بندی