خرید بک لینک

اه فرودگاه
ولش کن
همیشه اخر قصه های تلخ یا به قبرستون میرسن یا فرودگاه
اه فرودگاه
ولش کن
یادم نیست دفعه اول چجور سلام کردیم فقط یادمه

توی کلاس بودیم تو شیرینی تعارف کردی من گفتم ایشالا

شادیاتون جبران کنیم خندیدی گفتم یه دوست دارم همیشه

اینو میگه بعدشم دوتایی خندیدیم مثل خندیدنمون با چشمای خیس

تو فرودگاه وقتی بغلم بودی
اه فرودگاه
ولش کن
وقتی میفتادی رو حرف زدن گوشی تلفن

داغ میشد خورشید از رو میرفت میرفت

سر خونه زندگیش شب میومد وهنوز

هایدیگر و نیچه وشاهین نجفی و مهدی

موسوی و البرکامو تکلیفشونا از

لابه لای حرفامون نمیفهمیدن بر و بر

نگاهمون میکردن مثل من که تو فرودگاه

بر وبر نگاهت میکردم که چقدر مستاصل

بغل به بغل میشدی
اه فرودگاه
ولش کن
کل کل های اقای پاکفر وای کفش های

ست شده اقای اقبالی حرفای خانم

مومنی چجوری ساعت ها میخندوندمون

یادته تولدمون رو اون روز که ازاده

کیک پخت ما سه تا برا هم کادو خریده

بودیم بچه ها چجوری نگامون میکردند

یادته الهام گفت شما چجوری ایقد

با هم دوست شدید یهویی ٬مثل دیشب

فرودگاه که مامانت میگفت نمیدونم

چجوری یهویی بچه ام داره میره

و زد زیر گریه
اه فرودگاه
ولش کن
قرار بود بچه دار که شدی بیاری بندازیش

پیش من بری خونتون بخوابی قرار بود

خاله واقعیش باشم میگفتی خواهر ندارم

تو خواهرمی خاله بچه ام هم باید باشی

مثل فرودگاه که مدام میگفتی

خواهرم خواهرم خواهرم
اه فرودگاه
ولش کن
یادته لیلا حالش بد شده بود با موها سشوار

شده ات بالا سرش وایساده بودی با لحن

عصبی میگفتی زنگ بزنید اورژانس

اگه این مرد به من هیچ ربطی نداره

حتی خود لیلام ترکید از خنده هنوزم

حرفت میشه اون روزا میگه مثل فرودگاه

که یکم خوراکی برا تو راهت را نمیگیری

میگی اگه اضافه بار خورد به من چه
اه فرودگاه
ولش کن
یادته اون شبا که ساعت ها لب اب نشستیم

و اندوه شیرین گوش کردیم چقدر چیز

برا یاد اوردنا داریم و چقدر چیز برا از

یاد بردن یادته ذوق کردنت را وقتی کاکتوست

برا اولین بار گل داد چقد مسخره ات کردم از نظر من همیشه

یه ادم فضایی دیوونه بودی که اومده تموم حس های متناقض رو تجربه

کنه و بعد سوار سفینه اش بشه و بره مثل فرودگاه که سوار هواپیمات

شدی و رفتی
اه فرودگاه
ولش کن
یادته اون روز که موهاتو کوتاه کردی چقدر فحشت دادم هنوز عکسشا

دارم الان موهات بلند شده باز٬ تو فرودگاه دیدمشون
اه فرودگاه
ولش کن
یادته تو کوچه ها دنبال ایلیا میدویدی ومن میگفتم از شناسنامه ات

خجالت بکش و میگفتی برو بابا ایلیا وقتی شنید رفتی بغض کرد یواشکی

٬ مثل من وقتی پشت تلفن گفتی سه ماه دیگه میری
اه فرودگاه
لعنتی نمیشه ولش کرد دیشب با چراغ خوابی که برام اورده بودی

شب و به صبح رسوندم چه شبی بود دیشب
خیلی ندارمت خیلی کمت میارم خیلی دلتنگتم از همین امروز

لعنت به رفتن

لعنت به فرودگاه

لعنت به تمام گریه هایی که کردی و کردم

همیشه اخر قصه های تلخ یا به قبرستون میرسن یا فرودگاه

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

صفحه بندی