خرید بک لینک
گاهی ظرفی را اینقدر دوست داری که خیال نداشتنش ناراحتت میکند ان را در بالاترین جای طاقچه قرار میدهی توی بوفه بلندترین و مستحکمترین جا

را برایش در نظر میگیری درش را قفل میکنی تا دست اغیار به ان نرسد.غذایت را در ظرف هایی که دوست نداری میخوری ظرفهایی که امتحان گرمای

ماکروویو و سرمای فریزر را پس داده اند خیالت راجبشان جمع است نمیترسانندت دلت میخواهد ظرف دوستداشتنی ات هم همینقدر سرد و گرم چشیده

باشد وسوسه میشوی از بالای طاقچه برش میداری از داخل بوفه بیرونش میاوری دستی از سر مهر به ان میکشی با چشمانت نوازشش میکنی و وارد

مسلخش میکنی گرمش میکنی گرمایی مطبوع بعد در پتوی زمهریر میپیچیش صدای ترقی می اید ظرف دوست داشتنی ات از پس امتحان بر نمی اید

سرد و گرم میشود و میشکند بالای تکه تکه هایش مینشینی و با خودت فکر میکنی یا باید به همان زیبایی پشت ویترینش دلخوش میکردی یا بی خیال

محک زدنش میشدی در هر دو حال ظرفت را داشتی ولی لذتی از ان نمیبردی.

دلتنگی ات را تن میکنی دست میکشی رو تکه شکسته ها دستت خونی میشود با خود فکر میکنی در اوج دوست داشتن هم از دستش دادی هم زخمی

شدی .تکه ها را جمع میکنی دستت را چسب میزنی و به جای خالی روی بلندترین جای صاقچه چشم میدوزی و غذایت را در همان ظرف های دوست نداشتنی

محک خورده نوشخوار میکنی...

رها

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

صفحه بندی