خرید بک لینک

ساعت ۴ و۱۶ دقیقه نیمه شب است، نیمهی اخر شب زمانی است که تاریکی در بلندترین قامتش قرار دارد. همه چیز در سیاهی فرو رفته است. روی نیمکت های سنگی میدان نقش جهان نشستهام، هیچ کس بطور مطلق اینجا نیست سکوت محظ همه جا را احاطه کرده است راستی محظ را با کدام ز مینویسند؟ دانستنش چه اهمیتی دارد اکنون؟چند ماهی است که برای سوال های زندگیم همین جواب را دارم، جوابی که راه را برای سوالهای بعدی میبندد. دو ساعتی است که از خانه یواشکی و بدون تولید کوچکترین صدایی خارج شدهام. دیوارهای اتاق داشت هر لحظه به همدیگر نزدیک میشد و من خفه میشدم، درست همانطور که آن روز توی اسانسور منطقه ازاد انزلی، داشتم خفه میشدم. ۵ نفر بودیم طبقه دوم را که زدیم در بسته شد و چراغها خاموش شدند. نفسم در سینه پیچید چراغ قوه گوشیها را روشن کردند، حس میکردم که رنگ صورتم دارد شبیه گچ های ساختمانی میشود اولین نفر مهشید وضعیتم را دید و گفت :« دیوانهی خدا را بببینید الان باز میشه» بچه ها زدن زیر خنده. من لال شده بودم و برای نفس کشیدم تلاش میکردم. بچه ها با شوخی خواستند فضا را عوض کنند ولی نفسم به شماره افتاده بود و مسیر جریان قطرات سرد را که از بالای سینههایم نشات گرفته بود و به روی شکمم میریخت را حس میکردم. انگار راه تنفسم را بادکنکی سیاه گرفته باشد. سید بلند میگفت« هوا هست جایی نرفتیم که فقط در بسته شده خفه نمیشی» ولی من خفگی را با تمام شریانهایم حس میکردم. آن روز تکنسین امد و در را باز کرد، ولی از آن روز به بعد تمام آسانسورهای دنیا خفه ام میکند و از پله ها بالا و پایین میروم. امشب در اتاقم هم همان حس را داشتم باید میرفتم و برایم مهم نبود دربارهام چه فکر میکنند راه نجات من از مردن، رفتن بود. هوا سرد است پاهایم از بس راه رفتهام زق زق میکند، حس میکنم برای تحمل اینهمه فشار خیلی پیرم. 1 1 چاقی، روی سنگفرشها دارد به من نزدیک میشود، دمش را بالا گرفته و این نشانه خوبیست. کاش گربه بودم یک گربه چاق خاکستری. با خودم میگویم:« آیا گربه ها هم غمگین میشوند؟ آیا غصه هایی که ادمها دارند را میتوانند درک کنند؟ آیا گربهها هم حس میکنند که راه نجاتی نیست؟» گربه چاق خاکستری میویی میکند و از من دور میشود. از صمیم قلبم آرزو میکنم کاش گربه بودم جای ادمیزاد. از روی نیمکت بلند میشوم باید برگردم. امیدوارم دیوارها به جای اصلی خودشان بازگشته باشند، در راه به مختصات خیالی معشوقی فکر میکنم که برایش خانه را ترک کردهام! این جواب برای سوال کجا بودی؟ جواب منطقیتر است. راستی چه کسی باور خواهد کرد که دیوارهای اتاقم در شب حرکت میکنند؟

#رها

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 2:15

صفحه بندی