صبح با بیمیلی چشمانم را باز میکنم و حس شوالیهای شکستخورده را دارم که محکوم است به زندگی کردن با نقاب پلاستیکی پیروزی. ماههاست که توانم برای زندگی به انتهایش رسیده و هر اتفاق ممکن و غیرممکنی چندین درجه به منفی انتها میافزاید. دوستان و آشناها میگویند: "تو که اینقدر حساس نبودی، چرا یهو اینجوری شدی؟ تو که قویتر از این حرفها بودی، چرا بلند نمیشوی؟ چرا مسخرهبازی در میآوری؟ چرا مراوده اجتماعی نمیکنی؟ چرا تلفن جواب نمیدهی؟ چرا مهمانی نمیآیی؟" چرا؟ چرا؟ چرا؟ و من مثل همیشه ناتوانم از بیان دادن عوالمی که در درونم ساخته شده است.
بین تمام محرکها، مرگ برای من محرکی مرگآوری است که میتواند روحم را فلج کند و متعاقبش جسم را هم. دارم به این فکر میکنم که آیا قبلاً هم اینقدر مرگ توانایی فلجکنندگی داشت؟ ذهنم غیر از مرگ بابا و پویا، همه خاطرات مرگی را پاک کرده است. تمام عمرم از مرگ فرار کردهام؛ از شنیدن خبر مرگ، از باور کردن واقعیت مرگ. میگویند باید مرگ را به عنوان واقعیترین بخش زندگی بپذیرم، ولی چگونه؟ این را هیچ کس نمیداند؛ انگار تواناییای بایدیفالت است که روی تمام آدمها نصب شده است، غیر از من.
چطور به آنها بگویم که من حتی مرگ جوجه رنگی هفت سالگیام را که خودم در باغچه درست زیر درخت خرمالو خاکش کردم، نتوانستهام باور کنم؟ مرگ عمو، مرگ عمه، مرگ آقا رضا بقال، مرگ سکینه خانم، مرگ همه کسانی را که میشناختم. همهی این آدمها در خوابهای من زندهاند. این سالها سعی کردهام بیشتر از مرگ بدانم تا کمتر خودم را اذیت کنم، ولی تأثیر معکوس داشته است. خبر مرگ کسی را شنیدن همان و پرت شدن در چاه سکوت و فلج شدگی همان.
جسمم دچار روتین زندگی است؛ به غذا پختن، به جارو زدن، به گردگیری کردن و مرتب کردن کمد لباسها مشغولم، ولی چیزی درون جسمم است که آرام نمیشود، که راه نفس را میبندد، که سرش را بین پاهایش جنینوار قرار داده و در خود گرد شده است و ضجه میزند، جیغ میکشد و درد میکشد. سکوت میکنم و این رازی است که هیچ کس نمیداند. چیزی درون جسمم توانایی زندگی کردن را ندارد؛ خسته است و طاقت درد کشیدن ندارد. زندگی زخمهایش را طوری به چیزی درون جسمم زده است که هر چقدر هم وانمود کنم که هیچم، درد نداشت، باز هم نمیشود منکر خونریزیهای مکررش شد. دیگر جانی نمانده است. سینهام سنگین است و یاد شعر مهدی موسوی میافتم:
کاری از عشق بر نمیاید
مرگ شاید نجاتمان بدهد.
#رها
برچسب:
نویسنده: سپیده صالحپور