1 1 1 1 1
وقتی تنور خانهمان یخ کرد
و آخرین پرندهی مرده
از سفرهی کوچکمان پر کشید
نان اول اسم خدا بود
وقتی مادرم
با استخوان و پیاز
ابگوشت میپخت
و پدر
با انگشت های تَرَک خورده اش
پرزهای نداشته فرش را
گلوله میکرد
نان اول اسم خدا بود
وقتی برادرم
با جیب های خالی پر حسرتش
بر تخت غسالخانه خوابید
و پدر با دست های بزرگ و لرزانش
در عمیق ترین جای زمین برایش
خانه میساخت
نان اول اسم خدا بود
وقتی که نفت
آنقدر رویش سیاه شد
که سر سفرهها نیامد
و ما با اب غیر معدنی
سیاهی روزگارمان را
با عجر میشستیم
نان اول اسم خدا بود
وقتی زن همسایه
تکه ای از تنش را حراج میکرد
تا دنبه ها
طعم کباب را بر دوش بکشند
و همسایه ها بگویند:
باز خر داغ کردهاند
نان اول اسم خدا بود
وقتی که فریاد اعتراضمان
در فاصلهی نازکِ بینِ
نای و زبان کوچکمان خفه شد
و مادربزرگ با عینک ته استکانیش
دربقچه قدیمی
دنبال کوپن های باطله میگشت
نان اول اسم خدا بود
وقتی خواهرم
در صف روغن نباتی
بلند بلند فروغ میخواند
و آرام آرام ایمان میآورد
به آغاز فصل سرد
نان اول اسم خدا بود
وقتی نانهای باگت را
به مغازه ها زنجیر کردند
و دزدهای محلهمان از شرم
از خانههایشان بیرون نیامدند
تا حرمت نان و نمک را نگه دارند
نان اول اسم خدا بود
وقتی ریش سفیدِ متظاهرِ شهر
با چشمان با تف خیس کردهاش
برای ما روضه میخواند
و با دست های آردی نرمش
چرتکههای انبارهایش را
میشمرد
نان اول اسم خدا بود
وقتی من
با چشمان خیس از اشک
به شعر پناه میآوردم
و میدانستم با شعر
تنور خانهمان روشن نخواهد شد
و امید تنها معنایش
نام پسر همسایه است...
#رها
#مرغ شصت هزار تومنی
#روغن سیصد هزار تومنی
#برنج صد هزارتومنی
#نان باگت ده هزار تومنی
#حقوق اداره کار شش میلیونی
#اجاره خانه سر به فلک کشیده
#برق و اب و گاز و تلفن و اینترنت
#نفت سر سفره
برچسب:
نویسنده: سپیده صالحپور