خواب میبینم وسط یه 1خونه بزرگ،چمپاته زدهام. سرده هوا سوز میاد. ماهیها از زیرِ زمین هی میان رو دستام، هی دلشون مردن میخواد، زیر لب رو به آسمون یه چیزی میگن و همینطور چشم باز،میرن اون ور دنیا. بابام همیشه میگفت «کسایی که موقع مردن، چشمشون باز میمونه چشمشون به دنیا هنوز، دلشون نمیخواد برن، هنوز از دنیا سیر نشدن».
کف دستم پر شده از ماهیهای مرده ای که چشمشون هنوز به دنیا بوده...
از اونور کوهها ،صدای ناله یه گاو میاد که اینقدر خون ازش رفته که تو باتلاقِ خونِ خودش،داره دفن میشه. میخوام بگم کمک ،صدام از گلوم بالاتر نمیاد .دست میکشم کف رودخونه ،هیچوقت اینقدر دلم لجن سبز نخواسته، دلم میخواد حجم لزجو، با همه وجودم حس کنم .
ماهیهای مرده، با اون چشمهای بازِ سردشون دارند نگام میکنن، کف دستام میسوزه، از لابه لای خط های مورب، خون شره میکنه . مرغ های مهاجر سفید با گردن های کج شدشون، برام چسب زخم میارن، کجا بزنم؟؟؟
به دستام ؟؟؟
به گاو زخمی اونور کوه ؟؟؟
به ماهی های مرده روی دستهام ولو شده؟؟؟
به گردنهای کج شده مرغ های مهاجرسفید؟؟؟
به کف زبر و زخمی رودخونه؟؟؟
به کجا ؟؟؟
چقدر چسب زخم میخوام!!!
وسط رودخونه چمپاته زدم، تمومِ بدنم خشکِ خشکِ، پر تَرَک. از وسط سنگریزههای رنگی صیقلی، خار در اومده، خارهای زشت.
قورباغههای خاکستری دارند 1 میخونند،
غروب شده همه جا پر دوده،تِله به تِله جوی خون، تو روخونه راه افتاده، توی گوشم نفیر تفنگهای ساچمه ای زنگ میزنه. تموم گنجیشکها، کف رودخونه توی خونشون، دارن پرپر میزنن .تموم رودخونه پر خون شده دهنم طعم خون میده، تلخه ، نفس نمیتونم بکشم، تشنمه .
دست و پا میزنم بیدار شم، قورباغهی خاکستری مرثیه خون میگه: آروم باش، ته خواب و بیداری یکیه،همشون کابوسِ، بیدار بشی همچی سخت تره !!
تموم قورباغهها نگام میکنن ،گاوِ خونی اونور کوه هم نگام میکنه ،ماهیها با چشمای سردشون نگام میکنن ،گنحیشکهای خونی کف رودخونه نگام میکنن، مرغ های گردن شکسته مهاجر سفید نگام میکنن ،سرمو میندازم پایین ،بغض غریبی گلومو میگیره، چشمام میسوزه،نمیخوام گریه کنم، میخوام بیدار شم!
چشمامو سفت روی هم فشار میدم، بازشون که میکنم توی اتاقمم، توی تختم.کبودیای پشت پام تیر میکشه ،چشمام میسوزه، قلبم اندازه یه 1 رود سوراخ شده ،سرمو تو بالشم فرو میکنم و گریه میکنم...
قورباغهی خاکستری مرثیه خون، راست میگفت؛ ته خواب و بیداری یکیه،همش کابوسِ، تو بیداری ولی همچی سخت تره؛ ...
#رها
#زاینده رود من کو؟؟؟
برچسب:
نویسنده: سپیده صالحپور