خرید بک لینک

دهانم را دوختم
که کلماتم چون باران های داغ اسیدی
دست هایم را نسوزانند
که زبان شاعر در دست هایش نهفته است

دهانم را دوختم
مانند حفرهی پرده بکارت فاحشه ای که
دوست دارد هنوز همچو مریم مقدس باکره باشد
که درد دوختن از پاره شدن
سخت نفس گیرتر است

دهانم را دوختم
تا موریانه های درون مغزم
پایه های میز نهار خوری آشپزخانه ام را
بیش از این سست نکنند
که سقوط از این ارتفاع
بسیار ترسناک است

دهانم را دوختم
تا خواب های زنده شبانه ام
روی قل قل کتری داغ روی گاز
بخار نشود
که بارش باران های موسمی
امسال
نزدیک است

دهانم را دوختم
تا آتشفشانهای نیمه فعال سینه ام
لباس خواب صورتی
داخل تشت حمام را نسوزانند
که گوشت و پوست تنم
درست ،زیر درزهایش جا مانده است

دهانم را دوختم
تا بالا نیاورم جنین سنگ شده ام را
روی صفحه براق سینک ظرفشویی
که سنگ لیوان ها را می شکند
بدون هیچ شکی

دهانم را دوختم
تا سونامی پخش شده در تمام بدنم
محدود به مرزهای انحصاری قراردادی شود
که چایی با طعم خرما
روبروی مزخرف ترین برنامه سیما
خوشبختی با تمام جزییاتش تعریف شود

#رها
#اشپزخانه نوشت

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:13

صفحه بندی