خرید بک لینک
تورا در خوابهایم گم کرده ام

هرچقدر چشمانم را به هم فشار میدهم

وخودرا به لطف دیاپازم های 10 به خواب میزنم

پیدایت نمیکنم

قبل ترها سرم که به بالش می رسید پیدایت می شد

خودت چشمانم را می بستی خودت برایم لالایی می خواندی

خودت خوابهایم را به عمق میرساندی

چند وقتی است درست از اون موقع که گم شدی

خوابهایم سطحی شده

در عین خواب بیدارم ودر عین بیداری خواب

تمام داشتنت دارد کم کم از لبه های این سطح

به حجم خالی سینه ام افول میکند

وهر لحظه بغضی سیاه گلویم را بیشتر می فشارد

من تو را گم کرده ام

من تو را جایی بین خواب وبیداری گم گرده ام

جایی بین حقیقت ورویا

وهر لحظه خواب هایم مثل پرت شدن ازکوه

وسط خوابی شیرین دردناک شده است

دیگر به جوینده یابنده است هم اعتقادی ندارم

من تورا عمری است که جوینده ام

در خوابهای صبح در خوابهای ظهر در خوابهای شب

در خوابهایی که تا نیایی خواب نمیشوند

تنها زجری کشنده با چشمانی بسته اند

من جوینده بودم تمام روزهایی که به شب گذشت

وتمام شبهایی که به روز گذشت گواه من است

ولی

هیچوقت یابنده نبودم نیستم و نخواهم بود

من تو را گم کرده ام

مثل سوزنی در ته انبار کاه


برچسب: من تو را گم کرده ام,خدایا من تو را گم کرده ام, نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:31

صفحه بندی