خرید بک لینک

میان ما هزاران پنجره کور و بی حوصله ایستاده است.
پنجره هایی که عبور هیچ اشعه نوری را بر
نمی تابند
بین ما هزاران فرسنگ راه است
پر از سنگلاخ
پر از شن های چند ضلعی تیز
و کفش هایی که پاره است ،
از بس تمام راه های نرفته را رفته است.
مگر می شود به پاهای متورم خونی حرفی از رفتن زد؟
رفتن کار تازه نفس هاست ؛
ما چون پیرزنان هزاران ساله مدفون در غارهای تجدد،
چپق های تار عنکبوت بسته هم نسل هایمان را

دود می کنیم،
و برای زخم بستر نشدنمان گاه به این پهلو و آن

پهلو می چرخیم
میان ما هزاران هیچ معلق بین سکوت و کلام جاری است
میان ما تنها مرگ است که دروغ نمی گوید،
و تنها فرشته ای که بال های کوچکش را در آخرین صندوقچه پاندورا کنار آخرین
کور سوی امید به ودیعه گذاشت
میان ما هزاران هیچ مطلق است....

#رها

#تو هم با من نبودی....
مثل من با من و حتی مثل تن با من...
تو هم با من نبودی..
آنکه می پنداشتم... باید هوا باشد
و یا حتی گمان می کردم اینطور..
باید از خیل خبرچینان...
جدا باشد
تو هم با من نبودی، تو هم با من نبودی
تو هم از ما نبودی تو هم مومن نبودی

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

صفحه بندی