
چه خوب است که رویاها هستندچه خوب است که میتوان هنوزوسط گریه های ممتد بی بهانهپلک های خیس را بستو رفت به دنیایی که مرز خواب و بیداری استرفت به کلبه ای چوبی وسط جزیره ای متروکدور از همه صداها ادمها بحث ها جدال هادور از همه چیز و همه کسفقط دریا فقط باران فقط سکوت فقط کتاب فقط صدای ممتد گرامافون قدیمی خاک گرفته و صدای قل قل کتری و بوی عطر هیزم و چشمانی که هنوز میسوزدچه خوب که میشود سوزش چشم ها را گردن دودهای مواج چوب های نیم سوز انداختچه خوب است که رویاها هنوز هستندچه خوب که پشت پلک های خیس هنوز دنیایی هست که تصورش دیوانه ات کند رها دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ | 11:21 | رها | | ...
ادامه مطلب
رویاهایم را شخم میزنمرویاهایی که کاشته بودمشان برای روز مبادا رویاهای نابارور رویاهای شته زده رویاهای زیر پا له شده رویاهای معصوم و کودکانه مردم گندم میخواهند نه رویا رویاها رو دسته میکنم روی شانه می اویزم روز مبادا امروز است ولی.... زمان رویا گذشته است من نیز گندم میخواهم دسته های طلایی رویا ه...
ادامه مطلب